مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1088

طب اكبرى ( فارسى )

و رنگ او سياه و بفسجى باشد و بر سينه و شكم بسيار برآيد و بطى البروز و النضج باشد و اين با خطر بود و كذلك اگر خون از جدرى برآيد يا نخست آبله برآيد پس تب گيرد سخت بد باشد و هم‌چنان اگر بعد [ از ] برآمدن آبله تب فرو نيايد ، نيك نباشد . و گاه باشد كه آبله مضاعف بود يعنى در جوف آبله بثره ديگر باشد . امّا مادهء حصبه ، خونى باشد تباه‌تر و صفراوى و به يبوست مايل بود لهذا بثور او كوچك‌تر باشد مشابه كاورس و با پوست ملتصق باشد و برداشته نبود و ريم نكند بلكه چون نغز شود [ يعنى بهبود يابد ] ، خشك‌ريشه آرد و پوست او همچون سبوس جدا گردد و در ابتداى ظهور بثور حصبه بر بدن ، همچون قرص براغيث ظاهر مىشود سرخ‌رنگ خفى الحجم و بعده [ يعنى پس از آن ] دانهء او صورت مىگيرد . حصبه مهلك است نسبت به جدرى خاصه آنچه سياه و صلب و كبود و بنفش باشد و دير برآيد و به دشوارى نضج يابد و غشى و اندوه متواتر دارد [ و ] قاتل باشد . و كذلك آنچه دفعة غايب شود و بعده [ يعنى پس از آن ] غشى افتد ردىّ باشد . و بهترين و اسلمترين علامات در آبله و حصبه آن است كه نفس برجاى بود و شعور بر حال و ميل به غذا و آب برقرار . علامت تب جدرى و حصبه آن است كه پشت درد كند و بينى بخارد و سيلان اشك و سرخى چشم‌ها و صداع و گرانى سر و بدن و همهء آنچه از لوازم حمى مطبقهء دموى است پديد آيد و بيمار در نواب ترسد و هرگاه به پشت بازگردد ، پاى او بلرزد و هميشه در جلد سوزش و خلش يابد . و باشد كه بعضى را سرفه و درد گلو و تنگى نفس و گرفتگى آواز عارض گردد . [ 1422 ] فرق در تب جدرى و حصبه آن است كه تب حصبه گرمتر و تاسه‌ناك‌تر از تب آبله باشد و درد پشت در وى كمتر شود و قلق و غثيان بىحدّ . و حصبه در اكثر ، دفعة بيرون آيد و آبله بتمامه اگر زودتر برآيد در سه روز و الّا در يك هفته ؛ پس هرگاه كه اين آثار وى نمايد ، خاصه در ايام ظهور او خصوص كسانى را كه برنيامده باشد ، حكم بايد كرد كه آبله يا حصبه پديد خواهد آمد . علاج : هرگاه اين تب ظاهر شود و خون غالب بود ، رگ باسليق يا اكحل يا قيفال زنند ؛ پس اگر خون غالب‌تر بود و مانعى نباشد ، چندان خون بگيرند كه غشى افتد ؛ زيرا كه خون